
۲. اگر هدف نیروگاه، تأمین برق پایدار چادرملو و حرکت به سمت معدنکاری و فولادسازی سبز است، چرا در معرفی پروژه بیشتر بر تعداد خانوارهای بهرهمند تأکید میشود تا میزان کاهش توقف تولید و آلودگیهای زیست محیطی؟
۳. آیا ۵۰ میلیون دلار سرمایهگذاری در نیروگاه، بازده بیشتری از اکتشاف عمیق، توسعه ذخایر و افزایش ظرفیت تولید دارد؟
۴. برق تولیدی این نیروگاه با چه سازوکاری وارد شبکه میشود و عواید فروش آن دقیقاً به کدام شرکت و کدام سهامداران بازمیگردد؟
۵. اگر صنایع بزرگ برای جلوگیری از قطعی برق ناچار به ساخت نیروگاه شوند، مسئولیت وزارت نیرو در تأمین زیرساخت انرژی کجاست؟
۶. مسئولیت اجتماعی شرکتهای معدنی تا کجا باید ادامه پیدا کند و از چه نقطهای به «مالیات پنهان» برای بنگاه تبدیل میشود؟
۷. شرکتی که مالیات، حقوق دولتی، بیمه و هزینه اشتغال میپردازد، تا چه میزان باید وظایف زیرساختی دولت را نیز بر عهده بگیرد؟
۸. آیا تصمیم برای ورود به پروژههای زیرساختی صرفاً بر مبنای توجیه اقتصادی گرفته میشود یا فشارهای بیرونی و مطالبات محلی نیز در آن نقش دارند؟
۹. اگر نیروگاه خضرآباد برای حفظ تولید و کاهش زیان ناشی از محدودیت برق است، بهتر است نرخ بازده و دوره بازگشت سرمایه آن اعلام شود.
۱۰. سؤال اصلی از چادرملو این نیست که نیروگاه چند خانوار را برقرسانی میکند؛ سؤال این است که این ۵۰ میلیون دلار چقدر سود، صرفهجویی و امنیت تولید برای شرکت میسازد؟
مطالب مرتبط

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

